|
سلام بچه ها... خوبین ؟ ایشالاه که هستین ... میگما من یه مدت نبودم و متاسفانه از این به بعد هم خیلی دیر به دیر میام بابت نظراتون هم میسی یه دنیا ... من خیلی شرمندم که سر نزدم ... به خدا اصلا" وقت ندارم ... در ضمن بهترین اتفاق زندگیم هم تو این چند روزافتاد و من واقعا" خوشحالم ... چشَم نزنین هاااااا!!!!!! و چون عاشق وبلاگم هستم نمیخوام ببندمش پس میام ... یکی از همین روزا هم میام واسه آپ و جواب همتون رو میدم که شرمندم کردین ... *همه ی شما آبجی و داداشا رو خیلی دوست دارم * * براتون آرزوی خوشبختی میکنم *
پ.ن۱: کنکور پزشکی رو دادم پ.ن۲: ... ... اینو نمیگم چون ...!!! *قربون همتون : آبجی مهسای شیطون* باباییییییی ...
سلام . خوبین؟ امیدوارم باشین . تولدمه ... دختر تیر ... دختر آب و احساس!ولی دلم این روزا خیلی تنگه . الان که دارم اینا رو تایپ میکنم دستام بد جوری می لرزه!تازشم مثه موقعی که بدنیا اومدم هی دارم گریه میکنم و خودم نمیدونم چرا! البته گریه هامو از مامان اینا قایم کردم! تنها چیزی که این چند روز باعث خوشحالیم شد کتابی بود که هدیه گرفتم و یه کاری که ولش کن! ساعت ۱۱:۳۰ صبح ۱۹ تیر مامانم از دستم راحت شد! ولی من دلم نمیخواست پام رو تو این دنیای پر از نامرد و کثافت بزارم ... ولی اون فرشته ِ هی داشت راضیم میکرد اما من میترسیدم ... اما من میترسیدم ... یهو اون فرشته منو هُل دادا تو این دنیای... و بعدش منو تنها گذاشت البته تا کوچولوییم باهام بود که یه وقت خوابای بد نبینم... اما الان هر چی میگردم پیداش نمیکنم نمیدونم شاید منم تحت تاثیر این دنیای پر از لجن یه آدم بی هویت و نالایق شدم که بهم سر نمیزنه!!! شاید هم هر بار که میاد من نمیبینمش!!! پ.ن1: دلم نمیخواد کادو بگیرم ! اصلا" حال ذوق کردن و تشکر ندارم (هر چند وقتی بابام کادوی به اون خوبی و گرونی رو بهم داد ذوق کردم!)حتی وقتی بچه ها خواستن بیان پیشم گفتم سه شنبه و چند روز بعدش نیستم. پ.ن2: شدیدا" از جانب فکر ویران کننده ای که به کلم زده تحت فشارم .امیدوارم درست نباشه! .خیلی باهاش حال میکنم ...Gipsy Kings پ.ن3: جدیدا" زدم به تیریپ پ.ن4: از پنج شنبه کلاسهام شروع میشن و باید حسابی بخونم . پ.ن5: بیست ونهم تیرکنکور آزاد دارم با انتخاب اول داروساری دکترای حرفه ای!!!!!! پ.ن6:دلم گرفته ... دلم گرفته ... خیلی ام گرفته ... تولد یکی از بی حاصلان کره ی خاکی مبارک باد و نباد!!! نه بزار یه کم شاد بگم: تفلد تفلد تفلد مبالک! راستی این عکس هم واسه دل خوشیه خودم!
سلام سلام صد تا سلام : همگی خوفین؟ دماخاتون چاخه ؟ خوشین؟ خوش میگذره؟ ... جشن تیرگان رو به همه ی تیر ماهی های جیگرمثل خودم میگم!!! هر سال ِ در ایران باستان به سیزدهم هر ماهی میگفتن تیر و به سیزدهم تیر ماه تیرگان میگفتن. قبلا" هم گفته بودم که قضیه ی این جشن چیه ؟ درسته؟ توی آپ قبلی دیگه ... روز مادر رو هم به همه ی مامانای گل و نازنین مخصوصا" مامانی خودم تبریک میگم . ایشالاه که همشون صد سال زنده باشن ... آقا من بدجور خوردم به بی پولی!!! تازشم غیر از روز مادر که فرداست تولد یکی از بهترین دوستامم هست ... حالا من چیکار کنم؟! همیشه کلی پول دارم ها ... ولی این چند روز اصلا"!!! من پوووووول میخوام!!! بده در راه خدا ! چطور یه ربع ساعت بشینم سر چهار راه ؟!!! ها؟ به جون خودم پولی که این گداها در میارنا خیلی بیشتر از حقوقی ِ که به باباهای ما میدن!!! بعدشم که من یه ساعت دیگه میخوام برم جواب اعتراضامو بگیرم و ببینم بی پدر مادرا حقم رو دادن یا نه؟! آقا چند روز پیش رفتم کارنامه بگیرم بعدش مسولمون گفت که کارنامه؟! (همچینی با تعجب گفت) گفت اینا که نمره های شما نیست ... گفت اینا چون با بچه های نمونه دولتی سر ِ لجن همیشه بهشون کم میدن!!!(خاک بر سر من که رفتم نمونه!!!) بعدش گفت هر وقت اعتراضاتون رو دادن ما هم کارنامه هایی رو که حقتونه میدیم!!! ای ی ی ی ی ی ول بابا!!! امیدوارم درست بشه نمره هام... راستی خاک سپاری مهستی رو دیدین؟! دیدین همه ی برو بچس خواننده اومده بودن؟! واااااای هومن جوووووون من رو دیدین؟! الهی قربونش برم! ولی ها من از اون داداش سوسولش (کامران) همچینی خوشم نمیاد! خیلی دیگه دختر ِ !!! بعدش اون شهره ی دلقک و داداش بی غیرتش رو دیدین؟! ا َه ا َه ا َه ...آهاااااا یه دسته گل بزرگ هم از طرف فرح پهلوی آورده بودن و خانم هما میر افشار که نمیدونم میشناسیدش یا نه (شاعر) با تیریپ بی حجابی اومده بود ... من کتاباش رو دارم و خیلی دوسش دارم !!! خب دیگه زیادی وقت ندارم .. با لیلا جوووووونمیم هم قرار دارم با هم بریم مدرسه و عکاسی و ... دیگه هم حرفی ندارم ... بدرود ... ./
سلام .... خوفین همگی؟ من و داداشیم با هم یه بلاگ مشترک ساختیم سری بزنین حتما" ها ... منتظرم ... بدرود ... ./
ارزش وصل نداند مگر آزرده ی هجر مانده آسوده بخسبد چو به منزل برسد
سلام سلام صد تا سلام : همگی خوفین ؟ دماخاتون چاخه ؟ ببخشین که بازم به نظراتون دیر جواب دادم ... آخه میدونین چیه ؟ من این روزا یه خرده گرفتارم ... یعنی دارم یه کم با خودم کنار میام !!! یه مدت خودم واسه خودم یه سری اعصاب خوردکنی درست کردم که غیر طبیعی هم نیستا!!! ولی خب ... دیگران هم بی دلیل نیستن! مخصوصا" اینکه دارم یه تصمیم هایی میگیرم و بگذریم . هنوز جواب اعتراص هام رو نگرفتم ... امیدوارم به حقم برسم ... امیدوارم ... راستی بچه ها آلنوشم رو دیدم!!!!!!!!!! واااااااااای خدا باورم نمیشه ! یعنی میشه یه روز هم آبجی آیدام رو ببینم؟؟؟!!! یعنی میشه؟ من وآلنوش و آیدا؟؟؟!!! وااای ... خلاصه تهران خیلی خوش گذشت بهم ... ۵ روز با دختر خاله ها! وااای ...! ولی خدا وکیلی کرج خودمون یه بهشت دیگست ها! ...اگه کرجی باشین می فهمین چی میگم! الان من در کمال تعجب به سر میبرم... میدونین چرا؟! آخه لیلا جونمیم(عزیز ترین و بهترین دوستم) یه کاری کرده که عمرا" کسی باور کنه ... یعنی این کارا اصلا" به گروه خونیش نمیخورد ... خیلی واسم عجیبه ... امیدوارم واسش بد نشه ...!!! بعدشم که امیر جون کوچولو حالش خوبه و من و بقیه واسش تولد گرفتیم ... جاتون خالی رفتیم تو اتاقش و همه جا رو تزیین کردیم و پر از بادکنک ! چون واقعا" مثله یه تولد دوباره بود و .... مسلما" یه معجزه ... ولی لیلای نازنینم حالش بد و بدتر میشه ... خدا خودش کمکش کنه ... بعدش هم تسلیت میگم به همه ی شیفتگان خواننده دلها : مهستی ... فقط خدا از تقصیر گناهاش بگذره ... خب ... خب ... بریم سر اصل مطلب ... تیر ماه شاید بهترین ماه آسمونا و زمین باشه ... آخه تولد منه خب!!! روز تیرگان ... تیرگان روزیه که آرش کمانگیر بزرگ قسمت وسیعی رو به ایران زمین برگرداند. من عاشق آرش و تیر و تیرگانم ... مثله اینکه بازم پر حرفی کردم؟!آره؟! شمایین و یه مهسای یکی یدونه دیگه ... نمایشنامه ای در آسمان نوشته شده است و همزمان در نمایشخانه ای بنام زمین در حال اجراست بازیگر این نمایشنامه ستاره ای به اسم تیر است بدرود ... ./
|
About![]()
احساس تو تقسیم میشود
Home
|