نگرانی هایم گروه گروه می آیند،
از خش خش علف ها می هراسم،
همین سایه ی ابرها
به هنگام عبور،قدرت آن را دارند که بدنم را بلرزانند
آهااای خدااا...جواب پس بده...؟!
من که باورم نمیشه تو نمونی تو نباشی من نباشم
مگه میشه تو نمونی من نمیرم زنده باشم
...؟؟؟
و این روزها
گیر میکنم بین هزار راه نرفته...!
بغضی تلخ نشسته تو گلوم...بغضی که حالا حالاها خالی نمیشه...
+ این روزا...دلم خیلی گرفته...
و این پرده که از قامت من بلندتر و استوارتر است
با وزش هر نسیم به این سو و آن سو کشیده میشود
وای به حالم
که در مسیر تند بادها قرار دارم ...
صدام کردی که برگردم به پرواز...
آخــــــــــــیشش!
روح درد تموم شد!
تمــــــــــــــــووم!
باید بگم...سلاااممم...
سلام زندگی...
سلام روزای خوب...
سلام لحظه های خوب...
سلام خنده هایی که پشتتون گریه و تشویش نیست...
واای...
سلام به روزای قبل از پارسال !!
سلام به روزای بعد از دیروز !!
من خوب شدم...
نه با شنیدن اون خبر مرگ !!
با شنیدن تموم شدن تشویشها...نگرانیها...ترسها...دلهره ها...اعصاب خورد کنیها...
من انگار...انگار یه بار دیگه به دنیا اومدم
حس خوبی دارم
خیلـــــــــــی حس خوبی دارم
حس خیلـــــــــــی خوبی دارم
ممنون...
آره خدا...
میدونم...
یه امتحان بود...
یه امتحان سخت...
یه امتحان خیلـــــی سخت...
اما...
هرچی که بود...
تموم شد...
تمــــــــــــوم!
هـــــــــــه!
حس سبکی میکنم
یه حس آرامش بخش
حالا میتونم
زندگی کنم...!
همونجور که میخوام !!
آره...میخوام زندگی منم...اونجور که میخوام...بخند...بخندین...میخندم...
آره...خوب شدم....میخندم... !!
![]()
الان...گریه...اشک...دونه دونه...گونه...
ساعت ۴:۱ صبح...من هنوز بیدار موندم
آیا در این دنیا کسی هست که بفهمد
در این لحظه چه میکشم ؟ چه حالی دارم ؟
چقدر زنده نبودن خوب است ...
خوب ... خوب ... خوب ....
چه شب خوبی است امشب !
همه دنیا بخواب رفته است و من
تنها بیدار مانده ام
نمیدانم چه کاری دارم ! ...
+ نمیدونم چه کاری دارم...حتی نمیدونم چه حالی دارم !