دار می زند زندگی ام را
تصمیمات احساس گریزم
...
پشت همه ی صورتکهایم
تنها کسی نهفته است
که آرام آرام..
دارد از زندگی فاصله می گیرد...
تولدت مبارک..
کسی که ۹ ماه من رو تو خودت جا دادی!
دوسِت دارم...
![]()
+ بی شک در محیط بسته ی اندام تو بودن و اسیر بودن
سالها بهتر بود از آزاد بودن در این دنیای بی انتها...
این روزها زیاد از حد فکر میکنم
این لامس سب قلم را که به دست میگیرم می رود و می رود و
پشت سرش را هم نگاهی نمی کند
و انگار نه انگار که نمک گیر ذهن مشوش من است!
این روزهای پر مشغله ی سگی احساسم بدجور می شکند...
د ِ لامس سب منطق زیاده نمیخواهم!!
بفهم!
این روزها پشت خونسردی ام دنیایی ست...
این روزها که فقط کله ام حرف میزند بدجور گیر کرده ام...
+ این چشمهایم هم عجب دنیایی ست..
یک ساعت هم بشیند و ببارد انگار نه انگار!
نه پفی...نه قرمزی ای...هیچ...
چشمهایم هم خونسرد شده...
خیانت کار!
تولدت مبارک!
تولد نحست مبارک!
یادته....یادته واست مثل خواهر نداشتت بودم..؟
یادته واست از خواهر بهتر و دلسوزتر بودم..؟
یادته صلاح و مشورت تو هر کارتو از من میگرفتی..؟
یادته چه قد پشتت در اومدم..؟
یادته لعنتی؟؟
د حرف بزن...چرا سکوت میکنی؟؟چرا سرتو بالا نمیاری؟؟
چرا نمیذاری اون چشایی رو که یه عمر بهم دروغ گفتن و ببینم؟؟
بذار ببینم بی شرمی اون نگاه و...
حتی تف نمی کنم تو اون صورتی که پشتش یه دنیا خیانته...یه دنیا دروغ...
یادته چیا پشتت بود؟؟
یادته این من بودم که مرهم و محرم تمام حرفات و دردات و زخمات بودم؟؟
یادته آرومت میکردم...؟؟
یادته واست چی کارا کردم؟؟
تو به من خنجر زدی...یه خنجر از پشت...به بزرگی احساسم...
می بخشمت...
اما...هرگز...هرگز...فراموش نمیکنم...
تولدت مبارک...دختر خیانتکاری که هنوز دوست دارم...
امروز هجران رخ داده
[ گرچه کله هامان مست از از بوی نفت !
گرچه شده ایم برادر از جان گذشته ی غرب!
گرچه شناسنامه ی کشورمان دست نخورده پا بر جاست! ]
کوروش...
کجایی..؟
منم ایران خانم (!)
و منتظر سرود دستهای تو...